خط سوم؛
اعتراف،
نامِ دیگر گناه است.
نتهای سیاه و سفیدِ شالگردن،
کلماتی میشوند
چموش و هوسآلوده
که از ریشهها سرازیر میشوند
بر سپیدی کاغذی که معصوم مانده بود.
ما تمام سپیدیهای معصوم را
به گناه شرمآلود کلمات،
آلوده میکنیم.
در من چیزی نیست
جز بدویتی وحشی
و کلماتی سرگردان و لغزنده
که از انگشتان جوهریام سرریز میشوند.
تفاوتی هست آیا
میان اعتراف و گناه؟
و آیا استعاره، شکل دیگری از واقعیت نیست؟
و من،
این زنی که وحشیانه بدوی مانده است
پس از اولین کلمه
اولین اعتراف
گناهکارِ ابدی تمام غروبها میشوم.
همیشه همین بوده است
آن کسی که اولین قدم را برمیدارد
زودتر به پایان آلوده میشود.
اولین کلمه
اعتراف به گناهیست
محکوم به نیستی
و من با چلوی محزونام
انبوه نتهای سیاهِ آلوده به پایان را
در نغمهای گناهآلود
بر سفیدی معصومِ کاغذِ نامه
مینوازم.