← All texts

,

خاطره‌ی تو

English · Deutsch · فارسی

گاهی آدم‌ها از چشم‌هاشان است
که جان می‌گیرند و نمایان می‌شوند
مانند آن شب که تو در من جان گرفتی
چشم‌های تو بودند که در من جان گرفتند
چشم‌هایی که تو را به من نمایاندند
چشمانی که مانند راین
گاهی آبی بودند
آن هنگام که در اعماق احساسات خود فرو رفته بودند
گاهی سبز بودند
آن هنگام که می‌خندیدند
و گاهی خاکستری
مانند آن حواصیل خاکستری
که اولین بوسه‌ی ما را به مشاهده نشسته بود
تو در من مانده‌ای تا همیشه
با آن چشم‌های مانند رودخانه‌ات
گاهی آبی، گاهی سبز و گاهی خاکستری
و طعم اولین بوسه‌ای که
ناغافل بر لبانم زدی
جریان آرام راین
و زیر آسمانی از ابرهای تکه‌تکه
و خطوط لرزان نورهای بی‌پایان.