نگاهِ خیره‌ی اولیسم در ابدیت و یک روز

روزهایی هستن که آروم و ملایم شروع می‌شن. و آروم‌تر حرکت می‌کنند. زمان به خواب‌آلودگی فروردین و ادریبهشت، آهسته و با طمأنینه جلو می‌ره. مثل گیاهی که بعد از چند روز بی‌آبی به آب رسیده و قد علم می‌کنه. با چشم غیرمسلح قابل دیدن نیست. هست، اما نیست. مثل امروز. مثل منِ امروز. که نگاهِ خیره‌ی اولیسم در ابدیت و یک روزِ این دشت گریان. آروم و آهسته قدم برمی‌دارم. اما روی آب.
روزهایی هم هستن که پر از حفره‌ان. حفره‌هایی غیرقابل دیدن. هست، اما نیست. و من که روی آب راه می‌رم. که هر قدمی که برمی‌دارم مطمئن نیستم روی آب پایینش می‌آرم یا فرو می‌رم توی حفره‌ها. حفره‌های مردابی. مرداب‌هایی که زهدان‌های بیهودگی‌اند. اما ساکت. آب نیست، اما احتمال غریق شدن شما زیاد است. و نجات‌دهنده روی آب خفته است.
روزهایی هستن که آروم و با طمأنینه به سمت سیاه‌چاله‌های خیرگی پیش می‌رن. و من کارمندی‌ام مجشِم، که روی آب راه می‌ره و روزنه‌های نور روی موج‌ها به خود می‌کشانندم. سراب‌روزنه‌هایی وهم‌آلود که به حفره‌های هذیون و اشک سرریز می‌شن. شعر فروغم شناور روی نت‌های النی کاریندرو.

One thought on “نگاهِ خیره‌ی اولیسم در ابدیت و یک روز

  1. صبح
    کاذب بود
    و روز
    سیاه
    و شب
    سرخ
    به گونه ای دیگر
    اما
    ای عشق
    آن نور بی رخسار
    ما را نفرسود

    ..

    Liked by 1 person

Leave a comment