Ophelia

به ساعت کارمندی بیدار شدم. همه چیز پریده و جز تصویری یا صدایی محو و تار چیزی در خانه نیست. چیزی بوده که طعمش به شیرینی می‌زده اما هرچه دست می‌کشم، نیست. شب‌ها انتظار، و حالا نیامده، رفته. و فکر می‌کنم که امروز به سکوت نزدیک‌ترم. که کلمه را نباید به کلام رساند. که کلمه […]

سرزمین تپه ماهورهای اندوه

ما چه کار تونستیم بکنیم. چه کار کردیم. به خودمون باشه، شق‌القمر کردیم. به واقعیت، هیچ کار. نمی‌شه عکس‌ها رو ببینی و خبرها رو، و هنوز همون آدم قبل از اون باشی. حتا با نگاه نکردن به اخبار باز هم از منفذی، روزنه‌ای زیرِ دری، جایی راهش رو پیدا می‌کنه. که ببینی یا بشنوی. صورت‌هاشون […]

نگاهِ خیره‌ی اولیسم در ابدیت و یک روز

روزهایی هستن که آروم و ملایم شروع می‌شن. و آروم‌تر حرکت می‌کنند. زمان به خواب‌آلودگی فروردین و ادریبهشت، آهسته و با طمأنینه جلو می‌ره. مثل گیاهی که بعد از چند روز بی‌آبی به آب رسیده و قد علم می‌کنه. با چشم غیرمسلح قابل دیدن نیست. هست، اما نیست. مثل امروز. مثل منِ امروز. که نگاهِ […]

تو کافردل، نمی‌بندی نقابِ زلف و می‌ترسم

حالا می‌دونم که دیگه پریشانی این سلسله را آخر نیست. اون روز هم که برای نرفتن پابه‌پا می‌کردم به پاییز فکر نکرده بودم. حتا همین دو روز پیش هم به پاییز فکر نمی‌کردم. حالا یه‌هو پاییز شده. دیروز که یه‌هو دلم خالی شد فهمیدم پاییز شده و هیچ آماده‌ی اومدنش نبودم. نیستم هنوز. از همین […]

ما به اندازه‌ی اختلاف ساعت‌های‌مان از هم دوریم

نارنجیِ چمدانم را وقتی روی ریل می‌بینم که تقریبا نصفِ مسافرها رفته‌اند. چمدان را برمی‌دارم و به طرف سالن انتظار می‌روم. تنها قسمت فرودگاه که همیشه برایم دوست‌داشتنی بوده. آدم‌های خوشحالِ منتظر. جایی که آدم‌ها به هم می‌رسند و با هم بیرون می‌روند، نه این‌که از هم دور شوند. چشم‌های بیشتر آدم‌های توی این سالن […]

امشب ماه کامل بود و ماه من نبود

حرف‌های من با تو | از دل‌تنگی شروع می‌شوند | همیشه. | از دل‌تنگی، | از ماه | و از سفیدی پیراهن | که نشت می‌کند نور. | و این‌که حرف می‌زند | من نیستم | من مانده در زمستان | من جا مانده در یلدایی که تمام نشد | نمی‌شود. | من نیستم که […]

منِ بی شفقت یا منِ با شفقت

چهارشنبه است و من خوبم.کمی که از صبح گذشت، حالِ خودم رو پرسیدم. به خودم نگاهی انداختم و دیدم خوبم. کمی بعد تیتروار اخبار رو می‌خونم/می‌بینم، و فکر می‌کنم هنوز خوبم؟ خوبم هنوز. ولی چالشِ من و خوبی شروع می‌شه. خوب بودن در چه شرایطی و چرا باید خوب باشم. می‌تونم خوب باشم و خبرها […]

ماه در حلقه انگشتر

دو حبه قند در فنجان می‌اندازم و هم می‌زنم، و دل به خیالِ ماهان می‌دهم که جمع کرده و رفته است.تاب موهایش را از روی گونه پس می‌زند و می‌گوید: “می‌خواهم بروم پاریس.” می‌گویم: “چه خبر؟” می‌گوید که می‌خواهد درس بخواند، آن‌جا درس بخواند؛ که در آلمان هیچ کاری نمی‌شود کرد. و اشاره به تصویر […]

جان، دلی‌ست که می‌خندد

آن‌چه از کلمات می‌دانم محدود است. زیاد خوانده‌ام و کمتر به خاطرم مانده. و تقریبا همیشه به این نتیجه رسیده‌ام که تمام دنیای من در صد واژه یا کمی بیشتر، کمی کمتر خلاصه می‌شود. از سال‌ها پیش که اولین کلمه را خواندم تا به امروز، به همین منوال بوده. اول یک کلمه و بعد سالی […]

سیارک ۲۰۱۱ ES۴

سیارک ۲۰۱۱ ES۴ فردا به زمین نزدیک می‌شود. و بی‌مکثی حتا به اندازه یک‌هزارم ثانیه از کنار زمین رد می‌شود. سیارکی از دیروز نزدیک می‌شود. نزدیک شدنش را می‌بینم، نگران نیستم. سال‌هاست چرخش و گردشش را دیده‌ام. سرعتش را می‌دانم. از جایم تکان نمی‌خورم. او هم مسیرش را سال‌هاست تغییر نداده. به هم نمی‌خوریم، نه […]