Ophelia
به ساعت کارمندی بیدار شدم. همه چیز پریده و جز تصویری یا صدایی محو و تار چیزی در خانه نیست. چیزی بوده که طعمش به شیرینی میزده اما هرچه دست میکشم، نیست. شبها انتظار، و حالا نیامده، رفته. و فکر میکنم که امروز به سکوت نزدیکترم. که کلمه را نباید به کلام رساند. که کلمه […]