آن منِ دیگر

تقریبا بیشتر تعطیلیِ آخر هفته‌ای که گذشت رو، سریال Counterpart می‌دیدم. سریال چندان قوی نبود، اما موضوعش برای من همیشه جذابه. بیشتر هم بعد از دیدن سریال Fringe این موضوع جذاب شد. هنوز هم خیلی وقتا بهش فکر می‌کنم. اما چیزی که توی سریال کانترپارت پررنگ‌تره، تقابل شخصیت‌های یکسان از دو دنیای موازیه. یا همون […]

بهم‌ریختگی

حساب روزها از دستش در رفته بود. عصرها هر بار که سر کوچه از تاکسی پیاده می‌شد، تا به انتهای کوچه برسد خانه را مرتب کرده بود. حساب می­‌کرد: لباس‌­ها را که عوض کرد و اولین سیگار بعد از کار را که کشید، کمی چشم­‌ها را می‌­بندد و نیم ساعت بعدترش می­‌افتد به جان خانه […]

حالا هر چی سعی می‌کنم یادم بیاد که دیدمش و بغلش کردم و بوسیدمش، یادم نمیاد.

بوشهر بودم و تصویر شروعش جایی بود کنار ساحل و قبل از گرگ و میش. عطر دلنشین و حس خوبی توی فضا می‌چرخید. درست یادم نیست که چی شد، یا کی بود که با عجله خبر آورد که اون زنده‌ست و همه‌ی این سال‌ها جایی بیرون از شهر، مخفیانه زندگی می‌کرده. شاید هم عجله نکرده […]

حرمان

برای سال نود و هفت یک اسم انتخاب کردم؛ حرمان. باید یک جایی، امسال را یادداشت کنم، که سال‌ها بعد یادم بیاد همه چیز از کجا و کدام نقطه شروع شد. از همون روزهایی که هر کجا که می‌رفتی، حرف از گرونی و دلار و مهاجرت بود. حرمان، از همون اوایل سال، اواخر بهار شروع […]