زنگ‌ها برای که به صدا درخواهند آمد؟

مست. چنان مست که الکل را به خانه بیاوری. و در اولین شبِ مستی دست به نوشتن ببری. دست هم نیست. اما اولین هست. اولین دست‌خطِ مستی. می‌خواهم بنویسم. باید بنویسم. کارهای نکرده. مستی در نوشتن. یا نوشتن در مستی. چشم‌هام خوب نمی‌بیند. سیگارِ آخر را نیمه خاموش می‌کنم. با پیراهنی قرمز و رژلبی قرمز. و موهایی پریشان. حرف زیادی نیست. آن‌ها هم نمی‌فهمند. مانتوی طرح کاشی را روی دوشم می‌اندازم. رعد و برق خانه را روشن و خاموش می‌کند. خط‌هایی پیوسته و گسسته. عریانم. با عبایی بر دوش. خطی بر دلم بالا و پایین می‌رود. مرگ را هم دیدم. ظهر که کمی خوابیده بودم. و دیدم پایان نزدیک است. خیلی نزدیک. و نمی‌خواستمش. مرگ را. می‌ترسم. از مرگ. از پایان. اما مردم. به پایان رسیدم. کولر را روشن می‌کنم و ضربه‌های تند باران. آن قطرات بی‌پایان. مرگِ من روزی فرا خواهد رسید. فرا رسیده. همین چند ساعت قبل. ظهر. مرده بودم. و کسی برگشته بود که مرگ را نفهمیده بود. آن‌ها مرگ را ندیده‌اند. من اما مرده بودم. در خواب. و بعد رقصی در میانه‌ی میدان. با پیراهنی قرمز و رژلبی قرمز. به چشم‌های مرگ خیره‌ام. مستم. در اولین نوشتنِ مستی می‌میرم. شبحی در آغاز. آنان ترسیده بودند. از بودن و از نبودن. و من بودم و نبودم. با همه‌ی تنم. که مست بود و گیج. واقعیت را زیسته بودم. در حضور و در عدم حضور. در ترس و بی‌باکی. و دیده بودم که ذره ذره می‌رهم. نیست می‌شوم. نیست شده‌ام. و آغاز در انتظار بود. می‌ترسم از مرگ. می‌ترسم از مستی. مستم. مرده‌ام. پشتِ پنجره باد. که برده است مرا با خود. و من به باد عاشق بودم. به بادِ بی‌سامان. پرده‌ها و گلدان‌ها را و من را با خود برده. و من به مرگ، به پایان، سلام می‌دهم. و دست‌هایم را کسی در هیچ باغچه‌ای نخواهد کاشت. و سبز نخواهم شد. و باران خواهد بارید. آن‌ها، آن انسان‌های پس از پایان. روزی خواهند آمد و بر مزارت دسته گلی خواهد گذاشت. و خود را آسوده به آغازی دوباره خواهند برد. من در لایتناهی، آرام آرام، دور و دورتر می‌شوم. به سانِ چاهی که عمیق و عمیق‌تر می‌شود. با چشمانی خیره به آغاز و انتظار. و بعد در زمستانی بی‌برف آن‌ها به درهای بسته برخواهند خورد. نامِ دیگر من عشق بود. و جز این نداشتم. جز این نبودم. هرگز بیش از این نبوده‌ام. ضربه‌های تندِ باران، قطراتِ سرگردان و بارور، بر گوری تازه می‌بارند. و آن‌ها بر تباهیِ اجساد خود سکوت خواهند کرد. و ضربه‌های پشیمانی دنگ‌دنگ صدا خواهند کرد. این ناقوسِ مرگِ کیست؟  

Leave a comment