سیارک ۲۰۱۱ ES۴

سیارک ۲۰۱۱ ES۴ فردا به زمین نزدیک می‌شود. و بی‌مکثی حتا به اندازه یک‌هزارم ثانیه از کنار زمین رد می‌شود.

سیارکی از دیروز نزدیک می‌شود. نزدیک شدنش را می‌بینم، نگران نیستم. سال‌هاست چرخش و گردشش را دیده‌ام. سرعتش را می‌دانم. از جایم تکان نمی‌خورم. او هم مسیرش را سال‌هاست تغییر نداده. به هم نمی‌خوریم، نه حتا اینکه پرمان به هم بگیرد. اما هر بار منتظرم که به هم بخوریم. بخورد به من و رد نشود دیگر.
آمدنش را می‌شناسم. تماشاش می‌کنم. که نزدیک می‌شود. نه خیلی نزدیک. فقط آنقدر که سِحرم کند. آرام آرام و پیوسته. آرام‌آرام، آرامم می‌کند. بی‌تاب. بی‌تابی است در عین آرامی. چرخش است در عین سکون. خالی‌ام می‌کند از هر چه بوده و خواهد بود. از قیرِ طناب‌های دار، یا از دست‌های پیش‌رونده در اجبار زنانگی. از پیچ نسترن و امین‌الدوله.
گاهی ترس است و لرزشی آرام. فریادی‌ست که صدا نیست. خواهشی‌ست که پس‌زننده است. “در اوج تمنا نمی‌خواهد. دوست می‌دارد اما در عین حال می‌خواهد که متنفر باشد.” همان است که هامون گفته. می‌خواهد، نمی‌خواهد. سیارک که نزدیک می‌شود، خواستن نخواستن می‌شود، در کشاکشی بی‌دلیل، بی‌پایان. پوچ. می‌خواهم، نمی‌خواهم. در عین نخواستن، می‌خواهم. در عین فریاد، سکوتم. فریاد، درونم لبریز می‌شود. روزنی نیست اما. هر چه هست سکوتی‌ست زیبا و اثیری. آن‌چه می‌بینند، زیبایی‌ایست آغشته به کمی اندوه، کمی لبخند، کمی خاکستریِ مایل به آبی، کمی سپیدیِ مایل به بی‌رنگی. به ضرب شن‌ریزه‌ای هزار ترک می‌شود. باران به یک طرف شیشه زده، اما دو طرف را به اعوجاج برده.
سیارک نزدیک‌تر شده. درونم خالی‌تر شده و پرتر. نزدیک‌تر شده و زندانی درونم بی‌تاب‌تر مشت می‌کوبد. آرامم اما من. فریادم من. می‌خواهم با فریاد و نمی‌خواهم با سکوت. منم که به من نزدیک می‌شود، یا منم از من دور می‌شود. منم که بی‌برخوردی نزدیک از من می‌گذرم.

Leave a comment