همزاد ترس بزرگ شده‌ایم

کودکیم. دستی بزرگ و مردانه روی تن‌مان حرکت می‌کند. می‌ترسیم. سکوت می‌کنیم. درک واضحی از اتفاقی که افتاده نداریم. حرفِ دختری کودک، خواب/کابوسی تعریف کردنی‌ست که نمی‌داند کی و کجا به زبان آورده. کودکیم. متهم می‌شویم.
نوجوانیم. مردی از فامیل، جایی، شبی، روزی، تنها شکارمان می‌کند. دست و پای بیخود می‌زنیم. می‌ترسیم. “ترس”، به اندازه‌ی مرد بزرگ است. حتا شاید بزرگ‌تر از مرد. می‌ترسیم. هم از چیزی که حالا بیشتر می‌فهمیمش هم از مردی که بزرگ‌تر است. بزرگ‌تر از ما. فامیل است. مرد است. حتا گاهی زن دارد، بچه دارد. بچه‌ای هم‌سن و سال ما. حرفی اگر بزنیم گناهکاری‌مان زودتر از حرف‌مان خودش را نشان می‌دهد. حرف دختر نوجوان، خیال و وهم و دروغ است. متهم می‌شویم.
جوانیم. همزاد ترس بزرگ شده‌ایم.
بزرگ شده‌ایم، اما ترس هنوز یک سر و گردن از ما بلندتر و قوی‌تر است. به آدم‌های زیادی برمی‌خوریم که برای چند دقیقه‌ای لذت، به هزار ترفند، می‌کشانندمان به کنجی خلوت. هنوز می‌ترسیم. جایی کمتر و جایی بیشتر. معنی درستی از تجاوز و تعرض نداریم. حتا از “نه” گفتن می‌ترسیم. نشانه‌ها را نمی‌شناسیم. یادمان نداده‌اند. متهم بوده‌ایم همیشه.
جوانیم. از هر سایه‌ای می‌ترسیم. از تنها بودن و تنها ماندن در خانه‌ها، کوچه‌ها و خیابان‌ها، از پل‌های عابرِ چادرپوش شده از تبلیغات جوانی با مردهایی که در سایه‌اند. از نگاه‌ها، از دست‌ها، از صداهایی که نزدیک می‌شوند. از صدای موتوری که از دور، نزدیک می‌شود در خلوتی کوچه. از دست‌ها، از آزارهای کلامی. می‌ترسیم. از راننده‌ها مریض و زیپ‌های باز، از مسافران همراه‌مان، از مالش ران‌ها و بازوها. ما متهمیم. در خود جمع و جمع‌تر می‌شویم.

این روزها کارم شده گزارش‌های تجاوز رو خوندن. هم غمگینم می‌کنه هم خوشحال. غمگین از روایت‌ها، از شباهت‌ها، از تعدادی که هر روز بیشتر می‌شه. خوشحال که فرصتش پیش اومده، که بار سنگینی که سالیان تنهایی به دوش کشیده بودیم رو زمین می‌ذاریم. که اسم متجاوزها رو می‌شنوم. که رسوا می‌شن بیمارهای به ظاهر عادی خونه و دانشگاه و کلاس هنری و آموزشی و مدرسه و کوچه و خیابون. خوشحال که به بقیه جرات حرف زدن داده شده. که کمتر از دیروز از قضاوت و بی‌آبرویی می‌ترسیم. خوشحال که دیگران آگاه‌تر می‌شن. هم اون‌هایی که ممکنه در معرض تعرض/تجاوز قرار بگیرن و اون‌هایی که ممکنه تجربه مشترکی با متجاوز داشته باشن. و هم اون‌هایی که از دوستان و نزدیکان متجاوزن بودن/هستن و نمی‌دونستن یا تجربه مشابه نداشتن.

Leave a comment