خالیام گاهی، در لحظاتی بس دراز.
مجهولالهویهام.
هراس برمیانگیزد ابتدا و بعد، به یمن واقعهای سعد، میگذرد.
و بعد ثابت میماند.
“مارگریت دوراس”

خالیایم گاهی، در لحظاتی بس دراز.
خالیایم دیر زمانیست. اندک زمانیست.
مجهولالهویهایم. معلومالحال. منفعلالذات.
هراس برمیانگیزد ابتدا و بعد، به یمن واقعهای نحس، میگذرد.
نمیگذرد.
نفستنگیِ مرداد، و پوستی وارفته و کش آمده و چسبناک از نم و نمک.
نمیگذرد.
خانه از کار، و کار از خانه و از خیابان و از تابستان نمیگذرد. از کارخانه، از خواب
نمیگذرد.
و بعد ثابت میماند.
و بعد ثابت میماند زمستان سال قبل تا بیست مرداد و سیزده شهریور
ثابت مانده از پاییز،
از آبان، از دی، از هواپیما
و بعد ثابت میماند
752 صادره از آسمان هجده دی نود و هشت
خالیایم، خالیتر، سنگینتر
هراس برنمیانگیزد.
خالی از هراس نمیهراسد.
گوشهامان، خالی، سنگین و گس.
نمیگذرد
میانساله مردی از کوچه میگذرد،
صدا خالی، سنگین از سقف طبقه چهارم میریزد روی سنگها، سفید
گشنهایم، ما، دخترم، زنم، گشنهایم، ما، من
خالی از صدا پر شده
گوشهامان، خالی، سنگین، پرتر از تیر، خرداد
میانساله مرد از کوچه میگذرد
صدا خالی و گرسنه
از دیوارها، از سقف، از پلهها و از پنجرهها نمیگذرد.
کمی مانده به خالی، به 52.
اندیشه
افسوس …
..
به قول اون شعر،
*****
شب
با ان ارزوی اغشته به نیستی
تا کی
تا کجا
ادامه داشت
در گذرگاه هیچ
بی سرنوشت
..
LikeLiked by 1 person