آبان نود و هشت

اینترنت بعد از یک هفته قطعیِ کامل وصل شد. منطقه به منطقه و آروم آروم. نت موبایل و بعضی شهرها هنوز قطعه. بیشتر از ده روز گذشته و زمزمه‌هایی هست که شاید نت موبایل به این زودی‌ها و یا شاید هم هیچ‌وقت وصل نشه. زمزمه‌هایی از لیست سفید و محدودیت دوباره اینترنت بین المللی شنیده میشه.

از محل کارم وصل میشم و اپلیکیشن‌ها رو یکی یکی باز می‌کنم اما پیام‌ها همه با هم می‌رسه. توییتر رو باز می‌کنم به دنبال روزهایی که با بی خبری پشت سر گذاشتم. بیشتر از دو بار نمی‌تونم اسکرول کنم. بغض و آه و اشک امون نمی‌ده.

پر از آه و پر از خشمم، پر از کینه و ناتوانی، پر از نفرت و لعنتی که فقط توی سر خودم می‌پیچه. توان و تحمل دیدن فیلم‌ها و خون‌هایی که ریخته شده رو ندارم. اما می‌دونم از ده روز قبل به این طرف چیزی توی وجود من و امثال من عوض شده. می‌دونم که بعد از این روزها دیگه توی خونه نمی‌مونم. می‌دونم که دیگه نمی‌خوام فرار کنم. امشب که برگردم خونه مثل روزها و شب‌های قبل‌ترش باز هم اینترنت ندارم. و دیگه اهمیتی هم نداره.

Leave a comment